يکي از دوست هايم روزي مي گفت به نظر من کمال و اوج زيبايي يک زن در زيبايي اوست و در يک مرد در قدرت او. اين عقيده به نظر خيلي ها تا حد بسياري متفاوت است . ولي من آن را قبول دارم. البته با در نظر گرفتن اينکه همه چيز نسبي است و نمي توان در مورد هر چيزي راي مطلق داد. اين نگاه خيلي سنتي است.از طرفي بايد پرسيد که چرا کمال يک زن در زيبايي او و کمال يک مرد در قدرت اوست؟براي اينکه پاسخ اين سوال را بدهم بايد هدف از زندگي خودمان را درک کنم .اگر هدف از زندگی را چه در گوریل ها ،چه در انسان ها چه در انواع میمون سان ها و باقی انواع اقسام گونه های حیوانی و گیاهی تعریف کنیم ، آنگاه به این موضوع می توان بهتر اندیشید. و من هدف از زندگی را تولید مثل می دانم.شاید به عقیده ی خیلی ها سطحی نگرانه باشد اما در همین مسائل سطحی عمیق ترین و ژرف ترین مفاهیم وجود دارد. ما زندگی می کنیم. رشد می کنیم، و در نهایت ازدواج می کنیم. بچه دار می شویم و آنگاه تمام زندگی مان را صرف کودکانمان می کنیم.برای آن ها کار می کنیم،پول در می آوریم و درآمدمان را خواسته و ناخواسته وقف آن ها می کنیم.و آنگاه تمام این فرایند دوباره در نسل بعدی تکرار می شود و دوباره و دوباره. تا آنجایی که ما با بزرگترین چرخش و دور در موجودات زنده برخورد می کنیم. دور زندگی.چرخه ی تولید مثل .(فعلا کاری ندارم که این دور ،دوری باطل است یا خیر) و اینگونه است که نسلی از نسل دیگر به وجود می آید. نژادی از نژادی دیگر.گونه ای از گونه ای دیگر. و سرانجام حیوانی از حیوان دیگر. پس در این نکته شکی نیست که ما تمام نیرویمان را صرف روشن نگه داشتن موتور این چرخ می کنیم.(در این نکته هم شکی نیست که در این سطور به داروین و داروینیسم تلمیح می شود). و برای روشن نگه داشتن این موتور از هر نیرویی استفاده می کنیم. برای آنکه منافع و منابع خود و خانواده هایمان را تامین کنیم با یکدیگر می جنگیم و به همین علت است که خونین ترین جنگ های دنیا به وجود می آیند.همین جاست که آرزوی نابود شدن فرهنگ جنگ را جنگ زده ها با خود به گور می برند. منابع این کره ی خاکی محدود است و آز خاکیان نا محدود. برای آنکه به هدف تولید مثل برسیم ،برای آنکه لذت تولید مثل را که مطمئنا بهترین حربه ی طبیعت ِرند، برای روشن نگه داشتن این موتور است بچشیم ،شریک جنسیمان را کنترل می کنیم تا منحصر به ما باشد. متعلق به ما باشد. و اجازه نمی دهیم کسی غیر از ما از این لذت وصف ناپذیر بهره ببرد. برای همین موضوع است که عشق به وجود می آید،آمار خودشکی ها بالا می رود، نزاع های خیابانی کارشان به قتل می کشد و صدها ناهنجاری دیگر که در هر جامعه ای قابل مشاهده است.
و برای همین موضوع است که زیبایی زن و مرد برای طرفین معنا می یابد. اندام تقدس پیدا می کنند.در شعر شاعران ،تشبیهاتی مانند چاه زنخدان و کمان ابرو، سلسله ی مو و ... آفریده می شوند. و آنگاه او که نازیباست و آن که ضعیف و بی قدرت از صحنه ی درک این لذت بیرون انداخته می شود. دخترهای نازیبا ترشیده می شوند و آنگاه مردی کریه و عذب مجبور می شود برای ادامه ی زندگی با او ازدواج کند و زندگی ای را تجربه نماید که تنها در حد تحمل محدود می شود. تحمل زن و تحمل مرد. برای تولید موجودی به مانند همان ها تحمل ناپذیر.
واقعیت تلخ است. برای همه تلخ است و برای من تلخ تر.حدود سه سال بود که با دختری به نام نرگس دوست بودم. یک دوستی سطحی در حد پیام کوتاه و تلفن. ما نخواستیم یا شاید امکانش نشد که همدیگر را ببینیم . من چون که گوریل ایده آلیستی هستم با صدایش در ذهنم دختری پری چهر و رویایی را نقاشی می کردم.تا سه روز پیش . تا سه روز پیش که عکسش را دیدم. برای اینکه قرار شد روابطمان جدی تر باشد. عکسش را در cloob دیدم.بد نبود. ولی من ِ ایده آلیست انتظار چنین تصویری را نداشتم. و با بیرحمی تمام تمام روابط سه سالمان را قطع کردم. نمی دانستم که اگر نظرش را در باره ی عکسش می خواست چه باید بگویم. نمی توانستم مستقیم به او بگویم که بهتر است روابطمان را قطع کنیم.(فقط برای اینکه از عکسش خوشم نیامد؟!) یا شاید نمی خواستم. هر چند این تراژدی برای خود من هم چندین بار اتفاق افتاده است که کسی بخواهد من را در روابطی حذف کند اما این بار من حدف کننده بودم نه حذف شونده. حذف کردن خیلی تلخ است. چه آن حذف هایی که سازمان های اطلاعاتی کشورها انجام می دهند و چه حذف هایی که ما مردمان عادی انجام می دهیم.

نوشته شده توسط یک گوریل فهیم
86/04/21 |