تبليغاتX
گوریل فهیم - وسوسه ی تابوها
وسط سالن کتابخانه ی دانشگاه ما، یک دیوار شیشه ای کشیده اند که البته چند دسی متری با سقف فاصله دارد.و نایلون مات را روی شیشه ی آن چسبانده اند. به این صورت دو سالن مجزا برای پسرها و دخترها درست کرده اند. آن طرف دیوار انگار سرزمینی دیگر است از مردمانی با جنسیتی دیگر و کاملا عجیب و غریب و دور از انتظار ما مردان ونوسی یا زمینی.تنها راه ارتباطی مولکول های هوا است که موج های صوتی را به آن طرف دیوار می رساند و موج های الکترومغناطیسی که با بلوتوث قابل رد و بدل است.
یک کوره راه هایی هم پسرها درست کرده اند تا با چشم هم بشود آن سرزمین ناشناخته را زیر و رو و ورانداز کرد.به این صورت که بعضی ها قسمت هایی از نایلون های مات را که از قضا از این طرف دیوار چسبانده اند پاره کرده اند .آن طرف سالن البته دست روی دست نگذاشته اند و به قسمت های دیوار شیشه ای که نایلونش کنده شده است کاغذ چسبانده اند. منظره ی این دیوار شیشه ای ،منظره ی آن نایلون های تکه تکه از این طرف سالون و آن تکه کاغذهای چسبیده از آن طرف ،منظره ی جالبی است. شاید خنده آور .شاید اسفناک. شاید مسخره. شاید هم یک منظره ی طبیعی باشد.هر چه باشد این را هم به آن اضافه کنید :منظره ای را که یکی سرش را از کتاب بلند می کند و برای مدت زیادی یک چشمش را می اندازد داخل قسمت هایی که تازگی نایلونش پاره شده است و آنچنان با ولع  آن سرزمین دیگر را نگاه می کند که انگار از سوراخ کلید در ،به اتاق خواب زن و مردی نگاه کند که رابطه ای پنهانی با هم دارند.
این هم البته شاید یک منظره ی طبیعی باشد.همه ی چیزهای تابو شده وسوسه انگیزند.وسوسه برای مشاهده ی یک تابو،می تواند خیلی به طبیعی بودن و معمولی بودن نزدیک باشد.
نوشته شده توسط یک گوریل فهیم 86/11/04 |