حدود یک هفته ای بود که به خاطر سرما و برودت هوا به کتابخانه ی دانشگاه نمی رفتم.پیش می آمد چیزی حدود دو یا سه روز از خانه برای یک خرید ساده هم بیرون نیایم.شده بودم مثل آن لیدر بودایی که در چین در خانه اش برای چندین سال زندانی است.نوعی حبس خود خواسته برای اینکه درس بخوانم. جالب اینجاست تنها کاری که نکردم درس خواندن بود.از صراط مستقیم زندگی خارج شده بودم. کار من شده بود گوش دادن به تمام برنامه های رادیو و دیدن تلویزیون.و بعد هم ولگردی در کوچه پس کوچه های اینترنت. وبلاگ نویسنده های مشهور. و درست کردن یک مجله ی اینترنتی.یک مجله ی اینترنتی درست کردم. با هیئت تحریریه ای از دوستان نزدیکم . بخش سینما به یکی از دوستانم که کارگردان و بخش موزیک به یکی دیگر که موزیسین قهاری است. یک نویسنده ی مشهور و فوق العاده حرفه ای هم به من قول داد تا در مجله برایمان بنویسد.
نتیجه می گیریم در حین امتحانات فعالیت های جنبی و هنری و ادبی انگار رنگ و بوی بیشتری به خود می گیرد. تا اینکه دیروز که برنامه های امتحانی ام را دیدم متوجه شدم که سه روز به شروع امتحاناتم نمانده و وضعیت درسی من خیلی بحرانی شده است.برای همین از دیروز به کتابخانه می روم. امروز که امتحانات به طور رسمی شروع شده بود خیلی از دوست هایی که به فرجه رفته بودند را بعد از چیزی حدود یک ماه دیدم.توی این مدت روی صورتم کار کرده بودم .یک نوع سیبیل فانتزی به همراه یک دسته مویی که درست در زیر و وسط لب پایین در می آید روی صورتم رشد کرده است. اطرافیان از آن تعریف کردند.چند تا از دخترها هم نگاه های عجیب و غریبی می انداختند.نگاه های معنا دار. ولی نمی دانم چرا هیچ وقت به اینجور نگاه ها جواب نداده ام.
چند روزی که در خانه بودم ،و با هیچ کسی ارتباط نداشتم .بیشتر غرق در رویاها شده بودم. در اینکه در آینده های نزدیک و دور چه برنامه هایی دارم. وقتی می دیدم که خیلی از این برنامه ها با هم تناقض دارند و نمی شود و به دو ایده آل در یک زندگی رسید مغزم هنگ می کرد. یک نوع افسردگی را تجربه می کردم.ولی این دو روز که به جامعه نزدیک تر شده ام ایده آل ها یک جورهایی به حاشیه رفته اند و جایشان را غریزه و امیال گرفته اند.برای همین باید به این قانون اذعان کرد که تنهایی افراد را در رویاهایشان فرو می برد و رفت و آمد با دیگران آن ها را در زندگی واقعی قرار می دهد.همینگوی می گوید هر چه بیشتر بنویسی بیشتر در تنهایی فرو می روی. و من این جمله را به این گزاره ی شرطی دو طرفه تصحیح می کنم که "اگر و تنها اگر بیشتر بنویسی،بیشتر در تنهایی فرو می روی" اگر از هندسه ی سال سوم دبیرستان چیزی یادتان مانده باشد این گزاره ی اخیر عکسش هم صادق خواهد بود.
پ ن:چقدر گوش دادن رادیو از طریق ماهواره لذت بخش است.صدایی کاملا صاف و شفاف.هیچ پارازیتی در کار نیست و می شود آن - حجم موسیقی را که در هفتصد - هشتصد فرکانس رادیویی انباشته شده است با کیفیت فوق العاده ای گوش داد.اگر بشقابتان - دیشتان - به سمت پرنده ی داغ - هاتبرد - است پیشنهاد می کنم با جستجوی حروف الفبایی کانال های رادیویی،کانال های swiss را بیاورید و به چهار کانال مجزا با سبک های موسیقی جاز ،کلاسیک ،پاپ و راک گوش دهید.من خودم موزیک جاز را ترجیح می دهم.وقتی که به موزیک جاز گوش می کنم انگار سوار یک جیپ سرباز شده ام و در زیر یک آسمان آبی به سمت جاده ای بی انتها گاز می دهم. در حالی که بطری آبجو ام را سر می کشم.

نوشته شده توسط یک گوریل فهیم
86/11/01 |