تبليغاتX
گوریل فهیم - dream
کنار خانه مان یک مغازه یا به نوعی یک بقالی باز شده است. کسی که مغازه را باز کرده است پسر جوانی است که فکر کنم دو یا سه سالی از من کوچک تر است.قبل از این تقریبا هر روز می رفتم و دو نوع از محصول هایش را پشت سر هم می خریدم.کارت اینترنت و شکلات dream. ده تا ده تا شکلات dream می خریدم. چند دفعه ی آخر تا من وارد می شدم و سلام می کرد می گفت چند تا شکلات می خواهی و کارت اینترنت چند ساعته.برادرم که رفته بود به سفارش من شکلات بخرد گفته بود که به برادرتان بگویید سایز بزرگ آن هم آمده است....من هم خیلی روی حرف افراد حساسم.ببینم کسی می خواهد دستم بیندازد یا از من سوژه ای بگیرد فوری به من بر می خورد و از آن فرد فاصله می گیرم.البته شاید چنین قصدی را نداشته باشد.به هر حال برای همین چند روزی می شود که شکلات های خونم را از مغازه ای آن ور تر تهیه می کنم.
از این ها گذشته یک جور هایی به این پسرک حسودی ام می شود.شاید خودم را با او مقایسه می کنم.البته این بیشتر به همان مثل مرغ همسایه غاز است شباهت داری.ولی خودم را در حالتی تصور می کنم که جای او باشم ،سرم نسبتا خلوت باشد،کنج آن مغازه ی خلوت بنشینم و کتاب بخوانم و داستان بنویسم.در چنین وضعیتی می توان به یک مستمری ثابتی هم برای گذران زندگی امیدوار بود. نمی دانم.شاید چنین طرز فکری خیلی احمقانه باشد و از تنبلی من برای ادامه ی شرایطی که در آن هستم نشات گرفته باشد.به هر حال این یکی از ایده آل های مهم من هست.یک نویسنده ی حرفه ای...تازگی ها دارم به این فکر می کنم که مدرکم را گرفتم مسیر زندگی ام را تغییر دهم .
نوشته شده توسط یک گوریل فهیم 86/10/28 |