امروز صبح درست کردن صبحانه به عهده ی من بود. من در ابتدا یک موسیقی فولکلور لهستانی بسیار جذاب را بالا گذاشتم. و بعد به آشپزخانه رفتم.برای اینکه بخواهیم نیمرو درست کنیم اول باید تخم مرغ ها را زیر آب بشوریم تا آلودگی احتمالی ناشی از اینکه آن ها از یک جای مرغ بیرون آمده اند از بین برود.به هر حال مرغ ها مثل ما گوریل ها و آدم ها پستاندار نیستند و تخم می گذارند.چهار تا تخم مرغ را از یخچال درآوردم و شستم.یک تکه کره کندم و داخل ماهیتابه انداختم. در درست کردن نیمرو باید به این موضوع توجه داشته باشیم که زرده و سفیده ی تخم مرغ با همدیگر ترکیب نشوند چرا که "مخاطب اثر" ترجیحا باید مزه ی متفاوت این دو قسمت را درک کند. من شخصا زرده را در لقمه های مجزا از سفیده می خورم. و اعتقاد دارم مزه هر کدام از این ها باید به تنهایی چشیده و تیست شود. این نکته هم در سرخ کردن نیمرو باید به خاطر داشت که اگر زرده هنگام انداختن آن داخل ماهیتابه جاری شد و پیوستگی خود را از دست داد تاریخ انقضای آن گذشته است و باید به دورش ریخت.و البته من در سرخ کردن زرده همیشه می گذارم که زرده به صورت پیوسته کمی در مقابل حرارت آتش سفت شود و بعد با قاشق آن را می شکافم تا مقداری پهن شود .به این خاطر که داخل آن هم سرخ شود و خام نماند.
مادرم همیشه به من می گوید ظرف شستن و آشپزی من بسیار stylish ، با سلیقه و شیک مآب است.و من را به یکی از خاله هایم که در خارج است تشبیه می کند.و البته من خودم هم این موضوع را قبول دارم و فکر می کنم لذت آشپزی در همین با سلیقه بودن و دقت کردن به اوج خود می رسد.
البته این پایان کار نیست.برای صرف صبحانه باید یک موزیک ملایم و آهسته تر طنین انداز شود. مثل یکی از آثار فوق العاده ی ساکسیفون کنی جی . یا آهنگ های جاودانی مثل هتل کالیفرنیا یا پدرخوانده یا پاپیون. تلویزیون نباید روشن باشد،چرا که توجه و تمرکز ما را از فرایند غذا خوردن از بین می برد.ما باید روی غذا خوردن تمرکز کنیم. باید مزه ی غذا را با تمام وجود درک کنیم و از آن لذت ببریم .باید احساسش کنیم. سکوت و صحبت نکردن یکی از مهمترین پارامترهای مورد نیاز برای صرف غذا است. آرامش و آرام خوردن نیز.
نیمرو را باید تزیین هم کرد. با چند تا برگ جعفری می توان به بهترین نحو این کار را انجام داد. من به مخلفات غذا خیلی اعتقاد دارم . لیموترش و پودر قرمز فلفل برای نیمرو بهترین است. هر چند نقدم می کنند که برای صبحانه نباید از این دو چیز استفاده کرد.ولی من به این حرف ها توجهی نمی کنم.یک کاسه ماست هم برای یک دسر ساده می تواند عالی باشد. ماست ترش و سفت. حتما با سلیقه ی غذایی من آشنا شده اید. عاشق غذاهای ترش و تند.بیشتر مثل خاوری ها. مخالف با غذاهای شیرین ، مثل باختری ها.
تمام جملات بالا را تعمیم بدهید به آشپزی و صرف تمام غذاها در تمام وعده های غذایی. اینگونه می شود یکی از ابعاد تقریبا فراموش شده ی لذت از زندگی را حس کرد.سه بار در هر روز.
*متوجه شدم که از این به بعد از این آدرس هم می توانید به گوریل فهیم سر بزنید:
http://guril.blogfa.ir

نوشته شده توسط یک گوریل فهیم
86/05/15 |
در يکي از کشور هاي اروپاي شمالي (سوئد يا دانمارک احتمالا) سونا يک اهميت تاريخي و استراتژيک براي مردمانش دارد. دانشمندان و سياستمداران جلسات کاري خود و نشست هاي فکري خود را در سونا ها برگزار مي کنند. تجار و بازرگانان در مه و بخار داخل سوناهايشان قرارداد هايشان را مي بندند. و احتمالا در خشک کن سونا هايشان آن ها را بر روي کاغذ به ثبت مي رسانند. چرا که به صورت منطقي به هر حال نمي توان کاغذي را در داخل محيط بخار گرفته ي يک سونا برد. البته اگر سوناي آن ها خشک باشد خوب شايد بشود اينکار را هم در داخل سونا انجام داد.مردمان اين کشور همانگونه که مردمان ما گويي در دست شويي به تفکر مي پردازند در سوناهايشان انديشه مي کنند. و اما من تا حدي سنت شکني کرده ام. و تفکر و انديشه در حمام را رواج داده ام. به هر حال من الان از حمام بيرون آمده ام و در حالي که حوله در تن دارم پشت کامپيوتر نشسته ام و مشغول تايپ کردن هستم.من بر خلاف بعضي ها که حمام را جاي مناسبي براي آواز خواندن مي دانند من آنجا را به محلي براي فکر کردن ترجيح مي دهم. در حمام و زير دوش آب با کنترل کردن شدت دماي آب مي توان تاثيرات متفاوتي بر روي نحوه ي فکر کردن گذاشت.درجه ي آبي که از دوش جاري مي شود را مي تواند اصطلاحا از يخ تا جوش تغيير داد. و با اين تغييرات جريان تفکر و حتي نوع فکر کردن هم تغيير مي کند.شما مي توانيد با يک جريان آب گرم و ملايم از يک تفکر محافظه کارانه به يک جريان آب سرد با يک تفکر سورئال پرش کنيد. و آن وقت با بستن کامل آب سرد و باز کردن آب جوش خودتان را کاملا در زير يک بارش ناگهاني جريان مذاب آتشفشاني تصور کنيد . اينجا مي توان مفهوم مثلث مشهور آبراهام مزلو را درک کرد که حفظ امنيت و جان افراد خيلي پايه اي تر و بنيادي تر از لذت هاي کمال جويانه مثل تفکر ، فلسفيدن و کاربست تخيل است.

نوشته شده توسط یک گوریل فهیم
86/05/11 |
تا قرن نوزدهم و بيستم در انگلستان زندگي ،آداب و رسوم تشريفاتي هنوز در اوج خود ميان اشراف انگلستان رواج داشت. و هنوز هم در کشور انگلستان کلاس هايي وجود دارد که آداب زندگي تشريفاتي را در ميان مردم علاقه مند آموزش مي دهد. چند نمونه از کتاب هاي جيبي هم در مورد آداب و اصول روابط اجتماعي در ايران چاپ شده است.
مادر ها و پدرها به فرزندانشان اصول روابط اجتماعي را مي آموزند.ولي واقعا اين اصول تا چه حد و با چه کيفيتي آموزش داده مي شود؟ آيا اين آموزش ها به صورت درست ارائه داده مي شود؟ من تازگي ها سعي مي کنم خودم و دوستانم را ترغيب کنم که مقداري در رفتارهاي اجتماعي و ديالوگ هايي که در زندگي روزمره بين ما و ديگران رد و بدل مي شود تجديد نظر کنيم.اگر در پیاده روی یک خیابان راه برویم و مقداری به گفت و گوهای دیگرانی که از کنارمان رد می شوند دقت کنیم می بینیم که تا چه حد الفاظ زشت و دور از ادب در خیابان های ما و در جامعه ی ما طنین انداز می شود. ما در گفتارهایمان آداب را کمتر رعایت می کنیم و در اعمالمان کمتر سعی می کنیم اصول و ضوابطی را هر چند حداقل به جا بیاوریم. در غذا خوردنمان ،درر دیدن دوست هایمان و در ارتباط با دیگران . من سعی می کنم به خاطر آنکه تا حدی این اشتیاق را در خودم و اطرافیانم ترغیب کنم مقداری حس ناسیونالیستی ایرانیمان را قلقلک بدهم. چرا که اگر با نگرشی ناسیونالیستانه به این موضوع نگاه کنیم مطمئنا خیلی از ما مشتاق می شویم که بیشتر در مورد رعایت گفتار و کردار سعی کنیم. به همین خاطر جالب است که بدانیم هرودوت در شرحی که از مردم ایران باستان در کتاب خود می دهد ویژگی بسیار درخشان آنان را در حسن رفتار، گفتار متمدنانه و با نزاکت و خوش پوشی آنان می داند. همچنین در تاریخ تمدن ویل دورانت اگر در جلد اول آن ، مشرق زمین گاهواره ی تمدن ، در مورد قوم پارس مطالعه کنیم می بینیم که ویل دورانت صفت بسیار عالی پادشاهان ایرانی را در این می داند که آن ها افتخار می کنند و به نوعی یک ادب شاهانه می دانند که بر قول خود وفادار باشند و به وعده ی خود در ناممکن ترین شرایط هم جامه ی عمل بپوشانند.
اگر از این بعد تاریخی به عصر حاضر و به جامعه ی امروزی برگردیم آیا واقعا آن شکوه گذشته را از دست نداده ایم؟آیا با آنکه به ظاهر مدرن شده ایم و بیشتر به چهره و لباس خود توجه داریم ، در گفتار و اعمالمان هم رفتار همراه با ادب را رعایت می کنیم؟ آیا سعی می کنیم مقداری روشن فکر تر باشیم؟
برای اینکار باید بیشتر رفتارمان را تحت کنترل خود دربیاوریم.حرکات و گفتارمان را که از روی عادت به امری غیر ارادی تبدیل شده اند ، به حالتی ارادی تبدیل کنیم. برای کلمات نامناسبی که به کار می بریم سعی کنیم یک جایگزین یا آلترناتیو مناسب انتخاب کنیم.برای مثال ناسزا و فحش هایی که خیلی از مواقع از زبان ما جاری می شود.در نحوه ی صرف غذا سعی کنیم آداب و اصول را بیشتر رعایت کنیم.در بر خورد با دوستان نزدیکمان هم سعی کنیم صمیمی تر و مودب تر باشیم. سعی کنیم لباس مرتب تری بپوشیم. و در کل یک جنتلمن و یک مام (maam) واقعی باشیم.
یک نکته ی جالب توجه دیگر اینکه خانم ها به نظر من بیشتر در این زمینه موفقند.خانم ها بیشتر به یک مام شبیه اند تا آقایون به یک جنتلمن. و این شاید به خطر نحوه ی تربیت خانواده ها است که بر روی دخترانشان وسواس بیشتری دارند تا پسرانشان.آن ها می گذارند که پسرانشان در گندآب کنار جوب ها فوتبال بازی کنند و ناشیانه با دوستانشان رفتار کنند و عربده بکشند اما به دخترانشان چنین اجازه ای نمی دهند.

نوشته شده توسط یک گوریل فهیم
86/05/10 |
هيپ هاپ سبکي از موسيقي است که در دهه ي 1970 در جوامع آمريکايي - آفريقايي ( که به سياهان آمريکا مشهورند ) در شهرهاي بزرگ ايالت متحده رواج داشت. هيپ هاپ از روش خواندن رپ ها استفاده مي کند. رپ شيوه اي از خواندن است که در آن خواننده اشعاري با ريتم و قافيه اي مخصوص مي خواند. اشعار هيپ هاپ بيشتر در مورد زندگي سياهان آمريکايي در شهرهاي بزرگ است.برخي از ترانه هاي هيپ هاپ در مورد دزدي ،خشونت و مواد مخدر است. در موسيقي هيپ هاپ همچنين عناصري از موسيقي پاپ مانند ديسکو و ريگا (reggae) استفاده مي شود.
هيپ هاپ علاوه بر يک سبک موسيقي نوعي خرده فرهنگ هم محسوب مي شود که مي توان آن را با سبک لباس منحصر به فرد خود از خرده فرهنگ هاي ديگر آمريکا تمييز داد. لباس هايي که به لباس هاي شهري (urban clothes) معروفند .مانند شلوار هاي بگي ، بوت هاي چرمي تيمبرلند ، و لباس ها و تي شرت هاي سايز بالا. از جمله زير مجموعه هاي ديگر خرده فرهنگ هيپ هاپ مي توان به نوع مخصوصي از رقص اشاره کرد با نام breakdancing يا popping .و نيز يک نوع هنر خياباني با نام graffiti که در آن طرفداران هيپ هاپ بر روي ديوار تصاوير يا کلماتي را نقاشي مي کنند .از سال 2000 به بعد فرهنگ ،آداب و موسيقي هيپ هاپ در ايالت متحده و کانادا بسيار رايج شده است. موزيسين هاي هيپ هاپ براي خود اسامي مستعار مي سازند مانند خيلي از موزيسين هايي که فعاليت خود را بعد از 2000 شروع کردند از جمله ،Snoop Dogg, Jay-Z، 50-Cent.
مرجع

نوشته شده توسط یک گوریل فهیم
86/05/08 |
جوان ها دوست دارند هر چه زودتر بزرگ شوند و بزرگ ترها آرزو می کنند که به دوران جوانی برگردند. و چه خوب می شد هنگامی که هر کداممان نقش خود را بدون حسرت داشتن نقش دیگری ،به نیکی بپذیریم و بازی کنیم.

نوشته شده توسط یک گوریل فهیم
86/05/07 |
"از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنان که با خود چتری می برند به کار خویش ایمان دارند" آنتوان پابلوویچ چخوف

نوشته شده توسط یک گوریل فهیم
86/05/02 |