برنامه ی اجرا با موفقیت تمام انجام شد.در هر صورت من خوبم. زندگی هم نسبتا خوب است.روزگار تقریبا خوش می گذرد.ولی کمتر می نویسم.و کمتر کتاب می خوانم.
به دو تا بازی نسبتا جذاب هم دعوت شدم. یکی اینکه در مورد چیزهایی بنویسم که از آن می ترسم و دیگری در مورد افرادی که در زندگی روی من تاثیر گذاشته اند. من فکر می کنم تغییر جریان های زندگی بیشتر بر اساس اتفاق و تصمیم گیری خود شخص است تا تاثیر پذیری از افراد دیگر.با این حال معلم ریاضی سال اول راهنمایی ام و معلم کلاس پنجم دبستان خیلی روی علایق من تاثیر گذار بودند. شاید علت اینکه الان رشته ی فنی می خوانم معلم ریاضی و علت آن که نوشتن را دوست دارم معلم کلاس پنجم دبستانم بوده است. چرا که او به ما موضوع انشاء آزاد می داد و برای همین ما می توانستیم در مورد هر چیز دلخواهی بنویسیم. که من برای اولین بار یک داستان را به عنوان انشا نوشتم. و معلمم خیلی تشویقم کرد.
در مورد ترس بیشتر از درد می ترسم. از اینکه با درد بمیرم. از اینکه روزی مجبور شوم یک درد مزمن و فوق تصور را تحمل کنم. از مردن نمی ترسم ولی از مردن با درد و زجر می ترسم.
از حشرات از قبیل سوسک خیلی می ترسم. یک ترس خاص که خیلی مواقع علت آن ناشناخته می ماند.

نوشته شده توسط یک گوریل فهیم
86/03/07 |
شنبه در دانشگاه ما قرار است همایشی بر پا شود و من به عنوان مجری این همایش انتخاب شده ام.همایشی که در آن حدود پانصد نفر دانشجو، استاد و نیز مسئولین شهر شرکت می کنند و من باید حدود دو ساعت آن را بگردانم و سخنرانی کنم. خوب این موضوع خیلی برای من اهمیت دارد. همیشه از اینکه در جمع بزرگی سخنرانی کنم لذت می برم. یک نوع حس خاص در آن است. در ابتدا نوعی ترس وجود دارد. یک اضطراب که همراه با هیجان بسیاری است. و بعد که زمان می گذرد می بینی که توانسته ای هوش و حواس تمام مخاطبینت را به خود جذب کنی. می توانی با آن ها بازی کنی. با صحبت هایت آن ها را تحت تاثیر قرار دهی . در یک لحظه مضظرب و در یک لحظه هیجان زده.وقتی که به گونه ای سخنرانی کنی که مخاطب دست هایش را روی دسته ی صندلی محکم فشار دهد و در آخر همه ی آن ها تشویقت کنند نوعی اعتماد به نفس به فرد می دهد. نوعی غرور. نوعی احساس شخصیت و هویت.
حدود دو هفته پیش هم سر یکی از کلاس های عمومی که جمعیت بالایی هم داشت کنفرانس دادم.تشویق همکلاسی ها ،تعریف استاد و دست های منظم و طولانی ای که در آخر کنفرانس برایم زدند خیلی ارضایم کرد.
متاسفانه من در اینجا کامپیوتر ندارم و بنابراین کمتر می توانم به سایت دانشگاه بیایم و وبلاگ را بروز کنم. امیدوارم تنبلی های یک گوریل را ببخشید و آن را موجه بدانید.به هر حال گوریل ها موجودات تنبلی هستند.راستی ترس بازی هم موضوع جالبی است که در مورد آن حتما خواهم نوشت. من واقعا گوریل ترسویی هستم و اگر بخواهم تک تک آنچیزهایی را که از آن می ترسم بنویسم شاید پستم به یک طومار طویل تبدیل شود.

نوشته شده توسط یک گوریل فهیم
86/03/01 |